چهارشنبه سوری

 

اسناد پژوهشی رویداد جشن چهارشنبه سوری

چهار شنبه سوری:
استاد بدیع الزمان رضایی نویسندهٔچهارجلدیکتابتاریخایراندرکتاباصلونسبودینایرانیانبراساستحقیقاتشچنینیادآوریمی‌کندکهآتشافروزیایرانیاندرپیشانینوروزازمراسمکهناستو تقریبا تمامی جشنهای باستانی با آتش که فروغ ایزدی است بدرقه و پیشواز میشوند.
در اوستا آمده است که فروردین( جشن نوروز) هنگامی است که فروهرها یا روانهای پاک نیاکان به خاطر سرکشی بازماندگان از آسمان فرود آیند و ده شبانه روز در خان و مان پیشین خود به سر برند.
ابراهیم پورداود محقق و پژوهشگر برّ این باور است که: این آتش افروزی به شب آخرین چهار شنبه
ٔسال،پسازسلطهآعراباست،چونایرانیانشنبهوآدینه(جمعه) نداشتند،هریکازدوازدهماهنزدآنانبی‌کموکاستسی‌روزبودوهرروزبهنامیکی‌ازایزدانخواندهمی‌‌شد، چون هرمزروز، بهمن روز، اردیبهشت روز و جز اینان.
روز چهار شنبه یا یوم الارباع نزد عربها روز شوم و نحسی بود، این است که ایرانیان آیین آتش افروزی پایان سال را به شب آخرین چهار شنبه که همان غروب سه شنبه میشد، انداختند تا با پیش آمد سال نو از آسیب پلیدی روزچهار شنبه بر کنار مانند.
در کهن ترین اثری که از آتش افروزی یاد شده است،کتاب تاریخ بخارا میباشد که در سال
۵۷۲ به فارسی‌ برگردانیده شده و به برگزاری این جشن در نیمه اول قرن چهارم هجری تقریبا ۱۰۵۰ سال پیش در دربار منصورابن نوح سامانی اشاره‌ای دارد.در این اثر که مترجم آن ابو نصر احمدابن محمد ابن نصر القبادی میباشد، چنین آمده است:
... وچون امیر سدید منصوربن نوح به ملک بنشست، اندر ماه شوال سال سیصدو پنجاه، به جوی مولیان فرمود تا آن سرایها را دیگر بار عمار ت کردند و هر چه هلاکت و ضایع شده بود بهتر از آن بحاصل کردند.
آنگاه امیر سدید به سرای بنشست. هنوز سال تمام نشده بود که چون شب سوری چنانکه عادت قدیم است، آتش عظیم افروختند. از اینکه این جشن در سه شنبه شب گرفته شدی، از اینروست که نزد ایرانیان(چنانکه نزد بسیاری از گروه‌های معروف به هند و اروپایی)، شب پیش از روز به شمار رود. 

 

تصویری از یکی از دیوارنگاره‌های چهل‌ستون، متعلق به دوران صفویه که جشن و پایکوبی ایرانیان را در شب چهارشنبه‌سوری به تصویر کشیده‌است.

آجیل مشکل گشا که همان آجیل هفت مغز زردشتیان است دراین شب توزیع می ‌‌گردد.
دکترمحمدمعین گردآورند
ۀفرهنگلغتپارسی،بدینباوراستکهبهنگامغروبآخرینچهارشنبۀسالشمسیهیمهٔآتشبرافروختهمی‌‌گرددومردمازرویآنپریدهوفریادبرمی‌‌آورندکهزردیمنازتو... سرخیتوازمن. اینعملرابهشگونگیرند (ورسمیاستبرمبناینجوموستارهشناسیوروشصورفلکی وتحولات اعتدال ربیعی)
مولانا: آمد بهاران دوستان، منزل سوی بستان کنیم گرد غریبان چمن خیزید تا جولان کنیم
زنجیرها را بردریم، ما هریکی آهنگریم آهن کز آن چون کلبتین(ابزارآهنگری) آهنگ آتش دان کنیم
سعدی: 

  برخیز که میرود زمستان                    بگشای در سرای بستان
  نارنج و بنفشه بر طبق نه‌                   منقل بگذار در شبستان
  وین پرده بگوی تا به یکبار                    زحمت ببرد ز پیش ایوان
  برخیز که با د صبح نوروز                    در باغچه میکند گل افشان

 

گذر سیاووش از آتش به روایت شاهنامه 

 اماّ گویشی ازاستاد "اوستا"
سور به معناى میهمانى و جشن مى باشد و اما چرا چهارشنبه سورى و چرا آتش برافروختن و چرا از روى آتش پریدن؟ براساس سروده هاى پیروز پارسى، حکیم فردوسى، سیاوش فرزند کاووس شاه در هفت سالگى مادر را از دست مى دهد. پادشاه همسر دیگر را برمى گزیند، سودابه که زنى زیبا و هوسباز بود عاشق سیاوش مى شود.

یکى روز کاووس کى با پسر
نشسته که سودابه آمد ز در
زناگاه روى سیاوش بدید
پر اندیشه گشت و دلش بردمید
زعشق رخ او قرارش نماند
همه مهر اندر دل آتش نشاند

سودابه در اندیشه بود تا به گونه اى سیاوش را به کاخ خویش بکشاند، دختر زیبا و جوان خود را بهانه حضور
سیاوش کرده و او را فرا خواند:

که باید که رنجه کنى پاى خویش
نمائى مرا سرو بالاى خویش
بیاراسته خویش چون نوبهار
بگردش هم از ماهرویان هزار

آنگاه که سودابه سیاوش را در کاخ خویش یافت به او گفت:

هر آنکس که از دور بیند ترا
شود بیهش و برگزیند ترا
زمن هر چه خواهى همه کام تو
بر آرم نپیچم سراز دام تو
من اینک به پیش تو افتاده ام تن و جان و شیرین ترا داده ام

سودابه پس از این که از مهر و عشق خود به سیاوش مى گوید و همزمان به او نزدیک مى شود. ناگاه او را در آغوش کشیده و مى بوسد

سرش تنگ بگرفت و یک بوسه داد
همانا که از شرم ناورد یاد
رخان سیاوش چو خون شد ز شرم
بیاراست مژگان به خوناب گرم
چنین گفت با دل که از کار دیو
مرا دور داراد کیوان خدیو
نه من با پدر بى وفائى کنم
نه با اهرمن آشنائى کنم

سیاوش با خشم و اضطراب و دلهره به نامادرى خود گفت:

سر بانوانى و هم مهترى
من ایدون گمانم که تو مادرى

سیاوش خشمناک از جاى برخاسته و عزم خروج از کاخ سودابه را کرد. سودابه که از برملا شدن واقعه بیم داشت داد و فریاد کرد و درست بسان افسانه یوسف و زلیخا دامن پاره کرده و گناه را به سیاوش متوجه کرد و چنانچه در نمایشنامه افسانه، افسانه ها نوشتیم، اکثر افسانه هاى سامى، افسانه هاى شاهنامه مى باشد که رنگ روى سامى گرفته است و نیز در آئین اوستا نوشته ایم که کتاب اوستا یک کتابخانه کتاب بوده است که تاریخ شاهان ایران یکى از
۱۲۰ جلد کتاب، کتابخانه اوستا مى باشد و چگونگى به نظم آوردن آن را توسط فردوسى در زندگینامه پیروز پارسى، یعنى حکیم ابوالقاسم فردوسى شرح داده ام
بارى سیاوش به سودابه مى گوید که پدر را آگاه خواهد کرد

از آن تخت برخاست با خشم و جنگ
بدو اندر آویخت سودابه چنگ
بدو گفت من راز دل پیش تو
بگفتم نهانى بد اندیش تو
مرا خیره خواهى که رسوا کنى؟
به پیش خردمند رعنا کنى
بزد دست و جامه بدرید پاک
به ناخن دو رخ را همى کرد چاک
برآمد خروش از شبستان اوى
فغانش زایوان برآمد بکوى

در پى جار و جنجال سودابه، کیکاووس پادشاه ایران از جریان آگاه شده و از سیاوش توضیح خواست سیاوش به پدر گفت که پاکدامن است و براى اثبات آن آماده است تا از تونل و راهرو آتش عبور کند
سیاوش گفت اگر من گناهکار باشم در آتش خواهم سوخت و اگر پاکدامن باشم از آتش عبور خواهم کرد



سراسر همه دشت بریان شدند
سیاوش بیامد به پیش پدر
یکى خود و زرین نهاده به سر
سخن گفتنش با پسر نرم بود
سیاوش بدو گفت انده مدار
کزین سان بود گردش روزگار
سرى پرز شرم و تباهى مراست
سیاوش سپه را بدا نسان بتاخت
تو گفتى که اسبش بر آتش بساخت
زآتش برون آمد آزاد مرد
لبان پر ز خنده برخ همچو ورد
چو بخشایش پاک یزدان بود
دم آتش و باد یکسان بود
سواران لشکر برانگیختند
همه دشت پیشش درم ریختند

سیاوش به تندرستى و چاپکى و چالاکى به همراه اسب سیاهش از آتش عبور کرد و تندرست بیرون آمد

 

 یکى شادمانى شد اندر جهان
میان کهان و میان مهان
سیاوش به پیش جهاندار پاک
بیامد بمالید رخ را به خاک
که از نفت آن کوه آتش پرست
همه کامه دشمنان کرد پست
بدو گفت شاه اى دلیر جهان
که پاکیزه تخمى و روشن روان
چنانى که از مادر پارسا
بزاید شود بر جهان پادشا
سیاوخش را تنگ در برگرفت
زکردار بد پوزش اندر گرفت
مى آورد و رامشگران را بخواند
همه کام ها با سیاوش براند
سه روز اندر آن سور مى در کشید
نبد بر در گنج بند و کلید! 


 

این اتفاق و آزمایش عبور از آتش در بهرام سید (سه شنبه) آخر سال روى داده بود و از چهارشنبه تا ناهید شید (جمعه یا آدینه) جشن ملى اعلام شد و در سراسر کشور پهناور ایران به فرمان کیکاووس سورچرانى و شادمانى برقرار شد.
و از آن پس به یاد عبور سرفرازانه سیاوش از آتش همواره ایرانیان واپسین شبانه بهرام شید (سه شنبه شب) را به یاد سیاوش و پاکى او با پریدن از روى آتش جشن مى گیرند.
این اتفاق و آزمایش عبور از آتش در بهرام سید (سه شنبه) آخر سال روى داده بود و از چهارشنبه تا ناهید شید (جمعه یا آدینه) جشن ملى اعلام شد و در سراسر کشور پهناور ایران به فرمان کیکاووس سورچرانى و شادمانى برقرار شد.
و از آن پس به یاد عبور سرفرازانه سیاوش از آتش همواره ایرانیان واپسین شبانه بهرام شید (سه شنبه شب) را به یاد سیاوش و پاکى او با پریدن از روى آتش جشن مى گیرند.



 

با سپاس از هنگامی که برای خواندن این گزارش نمودید. 


 گرد آوری ونگارش: بهکام بختیاری

/ 3 نظر / 9 بازدید
فقط چندتا قدم مونده

مطلب خيلي خيلي خوبي انتخاي كرديد . خسته نباشيد

محمود

سلام دوست فرهیخته و مهربانم ممنونم از حضور معطرت و نظرهای اندیشمندانه و زیبایت . نظر ارسالی شما در پست مربوط به شکار ، صفحه دوم کامنت ها به تاریخ هفتم اسفند 90 با افتخار تایید شده است . منتظر اطلاع رسانی شما برای مطالعه آثار فاخرتان هستم و امیدوارم نظرهای زیبای شمارا در مباحث بعدی وبلاگم داشته باشم . پیشاپیش سال 91 را تبریک و تهنیت می گویم

mohammad

مرسی دوست خوبم بابت مطلب قشنگت یک دسته گل چیریش با عشق تقدیم تو بووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووس