جاده

هیچ میدانى که باید ته اقیانوس آرام را آسفالت کنم ؟

هیچ میدانى چقدر آهن و سیمان و فولاد باید مصرف شود ؟

من همه ى اینها را مى توانم انجام بدهم ، اما ، آیا نمى توانى
آرزوى دیگرى بکنى ؟
مرد ، مدتى به فکر فرو رفت ، آنگاه گفت :
- اى خداى من ! من از کار زنان سر در نمى آورم !
میشود بمن بفهمانى که زنان چرا مى گریند ؟

میشود به من بفهمانى احساس درونى شان چیست ؟

 اصلا میشود به من یاد بدهى که
چگونه مى توان زنان را خوشحال کرد؟
صدایی از جانب باریتعالى آمد که :
اى بنده من ! آن جاده اى را که خواسته اى ، دو
باندى باشد یا چهار باندى ؟؟!!

/ 1 نظر / 6 بازدید
n

[خنده]